تاریخ انتشار : جمعه ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ - ۷:۰۰
0 بازدید
کد خبر : 5661

خاتمِ گمشده را باز بجو ای ایران! که بدان حلقه جهان زیر نگین ما بود

خاتمِ گمشده را باز بجو ای ایران! که بدان حلقه جهان زیر نگین ما بود

«حماسه ایران» سروده شهریار، بازخوانی پیوند تمدنی ایران پیش و پس از اسلام است؛ قصیده‌ای حماسی که فراتر از ستایش گذشته، متضمن دعوتی آشکار برای بازیابی مجد و اقتدار علمی کشور است.

خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب؛ طاهره طهرانی: سروده‌های میهنی در ادب معاصر فارسی همواره آینه‌دار دغدغه‌های تمدنی، تاریخی و سرنوشت جمعی ایرانیان بوده‌اند. در این میان، منظومه موسوم به «حماسه ایران» اثر محمدحسین بهجت تبریزی (شهریار)، از نمونه‌های شاخصی است که در آن، شاعر فراتر از مرثیه‌سرایی برای روزگار ازدست‌رفته، چشم‌اندازی کنش‌گرانه و هویت‌بخش را در برابر مخاطب می‌گشاید؛ سروده‌ای که خطابه بنیادین آن بازیابی مجد تاریخی و تکیه بر توان درونی ایران است. منظومه تمدنی در کلام شهریار این سروده فاخر که روایتی جامع از چهره‌ها، مفاخر علمی و ارکان هویت ملی به شمار می‌رود، از صریح‌ترین سروده‌های میهنی شهریار است و در آن از تمدن، فرهنگ، تاریخ و فداکاری ایرانیان سخن می‌گوید: سال‌ها مشعل ما پیشروِ دنیا بود چشم دنیا همه روشن به چراغ ما بود درج دارو همه در حکم حکیم رازی برج حکمت همه با بوعلیِ سینا بود قرن‌ها مکتبِ قانون و شفای سینا با حکیمان جهان مشق خطی خوانا بود عطر عرفان همه با نسخه شعر عطار اوج فکرت همه با مثنویِ مُلّا بود داستان‌های حماسی بسرود و به‌سزا خاص فردوسی و آن همت بی‌همتا بود کلکِ سَحّار نظامی به نگارین‌تذهیب کلکِ مشّاطه‌طبعی که عروس‌آرا بود پند سعدی کلمات ملک‌العرش علا غزل خواجه سرود ملأ اعلا بود عاشقی پیشه کن ای دل که به دستان گویند وامقی بود که دلباخته عذرا بود گر سخن از صفت قهر و غرور ملی است کاوه ماست که بر قاف قرون عنقا بود تاج تاریخ جهان کوروش هخامنشی است کز قماش و منشی محتشم و والا بود عدل کسرا چه همایی است همایون‌سایه که نه بر صحنه تاریخ چنین سیما بود شاه شطرنج فتوحات، همانا نادر کز سلحشوری و لشکرشکنی غوغا بود شمع در پرده فانوس به پروا سوزد ناز پروانه که بی پرده و بی پروا بود آنچه شاه‌ولی و صوفیِ صافی‌مشرب به صفای تو که دردانه این دریا بود هر گلی کز چمن باغ جنان آبی خورد نازپرورده این خاک عبیرآسا بود بس توحش که در او شد به تمدن تبدیل آمدن یرغو و رفتن یسق و یاسا بود خاتم گمشده را باز بجو ای ایران! که بدان حلقه جهان زیر نگین ما بود شهریار! از تو نوای نی و ناقوس خوش است این غزل را نسب از کوس بلندآوا بود پیوستگی تاریخ؛ از کوروش تا بوعلی و حافظ وجه تمایز بنیادین «حماسه ایران» در هندسه فکری شاعر، نفی نگاه‌های گزینشی و تک‌بعدی به شناسنامه تاریخی سرزمین است. شهریار در این سروده، اضلاع هویتی ایران را در یک پیوستار فرهنگی تعریف می‌کند، ایران باستان و حماسی را با بازنمایی نمادهای دادگری، مقاومت و اقتدار در نام‌هایی چون کاوه، کوروش، خسرو انوشیروان و سپس نادرشاه؛ ایران عصر اسلامی و میراث معنوی آن را با یادکرد قله‌های عقلانیت، طبابت، عرفان و زبان فارسی نظیر زکریای رازی، ابن‌سینا، فردوسی، عطار، مولانا، نظامی، سعدی و حافظ؛ ایران فردا را با جغرافیایی که نباید در حصار حسرت گذشته بماند، بلکه باید جایگاه اصیل و تمدن‌ساز خویش را تجدید کند. از این حیث، رویکرد شهریار نه باستان‌گرایی افراطی و مجرد است و نه تجرید آیینی منقطع از تبار تاریخی؛ بلکه قرائتی جامع از «کلّیت ایران» به شمار می‌رود؛ رویکردی که پژوهش‌های معاصر حوزه هویت ملی نیز بر اصالت و انسجام آن تأکید دارند. طنین کلام خواجه در آینه عاطفه معاصر شهریار نسبت شهریار با لسان‌الغیب حافظ شیرازی، یکی از بنیادین‌ترین محورها در شناخت دستگاه فکری و زیبایی‌شناختی غزل معاصر فارسی است. شهریار اگرچه آشکارا زیر سایه بلند حافظ نفس کشید و با میراث او وارد گفت‌وگویی مستمر شد، اما این پیوستگی هرگز به انفعال یا تقلید صِرف نینجامید. دقیق‌تر آن است که بگوییم شهریار، خواجه شیراز را استاد، پیر و مرشد غزل خود می‌شناخت و با جذب عناصر صوری، زبانی و مضمونی شعر او، آن‌ها را در کارگاه تجربیات و جهان شخصی خویش بازآفرینی کرد؛ و حاصل این پیوند دیرین، در فرجام کار اثری است که بیش از «حافظانه» بودن، تشخص و مهر «شهریارانه» بر پیشانی دارد. آشنایی شهریار با دیوان حافظ ریشه در ایام خردسالی و سال‌های آغازین تکوین شخصیت ادبی او دارد؛ انسی ریشه‌دار که تا واپسین روزهای حیاتش بی‌کم‌وکاست دوام آورد. حافظ برای شهریار صرفاً چهره‌ای درخشان در تاریخ گذشته نبود، بلکه عیار اعلای شعر و الگویی در سلوک روحی و ادبی به شمار می‌رفت. نمودِ این هم‌نشینی معنوی در دیوان شهریار در خطاب‌های مستقیم و سخن گفتن رو در رو با خواجه در جایگاه مخاطبی زنده و حاضر، تضمین‌های استادانه و وام‌گیری مصرع‌ها و بیت‌هایی از دیوان شیراز و نشاندن آن‌ها در تاروپود سخن خود، استقبال و هم‌وزنی و بازآفرینی حال‌وهوا و ساختار اوزان مشهور حافظ مشهود است. محسوس‌ترین ساحت پیوند شهریار با حافظ، در قلمرو «موسیقی شعر» رخ عیان می‌کند. شهریار شیفته هماهنگی اصوات و طنین کلام حافظ بود و در غزل‌های خود به شیوه‌های متعددی از این آبشخور سیراب شد کشش درونی شهریار، عمدتاً متوجه سیالیت، ضرب‌آهنگ و فصاحت شنیداریِ شعر حافظ بوده است تا لزوماً معماری‌های تودرتو، ایهام‌های چندلایه و پیچیدگی‌های استعاری آن. از این رو، هرچند غزل شهریار آکنده از انعکاس و طنین لحن حافظ است، اما روح دمیده‌شده در آن، یکسره متأثر از عواطف زلال، سوز درونی، شکستگی‌های حسی و زبانِ صمیمی و اختصاصی خودِ شهریار است؛ امتزاجی هنرمندانه که میان سنت غنی حافظ و تجربه زیسته انسان معاصر پلی استوار می‌زند. با این توضیح می‌توان شاه بیت این غزل را که یادآور غزل معروف حافظ (با مطلع سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود) است، این بیت دانست: خاتم گمشده را باز بجو ای ایران که بدان حلقه جهان زیر نگین ما بود که هرچند در پایان غزل آمده است، نقش مرکز ثقل و جهت‌نمای کل شعر را ایفا می‌کند. به کار بردن فعل امری «باز بجو» اثر را از سطح یک رثای منفعلانه فراتر برده و آن را به یک فراخوان ملی برای بازسازی توان و مجد علمی بدل می‌سازد. از منظر نقد ادبی، ارکان قوت شعر را می‌توان در وسعت ارجاعات تاریخی، فلسفی، حکمی و ادبی؛ صورت‌بندی نام بزرگان به مثابه نمادهای زنده تمدنی؛ زبان خطابی استوار و لحن بیدارگرانه؛ فرود دقیق شعر بر مدار امید و دعوت به اعتلای دوباره دانست. اگرچه این سروده کمتر بر تصویرسازی‌های ظریف یا پیچیدگی‌های زبانی تمرکز دارد، اما شفافیت پیام، غنای اسامی تاریخی و لحن پرصلابت آن سبب شده تا هم‌تراز با قصاید برجسته دوره مشروطه و سروده‌های شاخص میهنی سده اخیر قرار گیرد؛ اثری که ایران را مشعل‌دار تاریخیِ اندیشه معرفی می‌کند و بازگشت به آن مرتبه را، تکلیفی همگانی برمی‌شمارد.


برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.