وقت زیاد برای نگارش «دشواری مبارک» ممکن بود نتیجه را با خطا مواجه کند

فائضه غفارحدادی، نویسنده «دشواری مبارک»، گفت: اگر برای انتشار کتاب بیشتر صبر میکردم، شاید با تغییر قالب و دستکاری در روایت، چیزی را که به شکل طبیعی شکل گرفته بود، خراب میکردم.
به گزارش خبرنگار مهر، دومین نشست از سلسله نشستهای نقد و بررسی کتاب به روایت سوره مهر، با کتاب «دشواری مبارک» نوشته فائضه غفارحدادی با حضور نویسنده اثر و حسن مجیدیان، منتقد ادبی در خبرگزاری مهر برگزار شد. در بخش اول این نشست با عنوان«اگر زنان راوی «دشواری مبارک» نبودند، جزئیات جنایت پیجرها آشکار نمیشد»، به ابعاد این عملیات تروریستی و نکات مثبت روایت زنانه اثر پرداختیم. در ادامه بخش دوم این نشست را از نظر میگذرانید. حامد خسروشاهی، نویسنده، با اشاره به سابقه انتشار آثار درباره لبنان گفت: از دهه ۷۰ تاکنون کتابهایی درباره لبنان منتشر شده که عمدتاً حاصل مواجهه نویسندگان و پژوهشگران ایرانی با مسئله لبنان بوده است؛ اما در سالهای اخیر، در دفتر ادبیات بیداری حوزه هنری، آثاری منتشر شده که رویکرد متفاوتی دارند و «دشواری مبارک» یکی از نمونههای شاخص این جریان است. او افزود: در این کتاب، با یک روایت و مواجهه مستقیم با انسان لبنانی روبهرو هستیم و همین مسئله برای من بسیار قابل توجه بود. چیزی که از «دشواری مبارک» به دست آوردم، تصویری از انسانی است که گویی صبر ویژهای در وجود او شکل گرفته است. خسروشاهی ادامه داد: به نظر میرسد بخشی از این روحیه، ریشه در نوع تربیت انسان شیعه لبنانی دارد؛ تربیتی که تحت تأثیر آموزههای امام موسی صدر و پس از آن، شخصیت و سخنان شهید سیدحسن نصرالله شکل گرفته است. این تربیت، انسان لبنانی را برای مواجهه با چنین روزهایی آماده کرده و به او آموخته است که در برابر جنایت و سختی، صبر کند و از میدان کنار نکشد. این نویسنده گفت: آنچه از «دشواری مبارک» برای من شیرین بود، همین مواجهه با انسان لبنانی است؛ انسانی که میتواند برای انسان ایرانی امروز نیز الگویی برای مواجهه با مسائل و مشکلات باشد. وی با اشاره به برخی آثار منتشرشده درباره لبنان اظهار کرد: در بعضی از کتابهایی که اخیراً درباره لبنان منتشر شدهاند، تلاش شده تصویری به اصطلاح «زیبا» و مطلوب از لبنان و مردم آن به مخاطب ایرانی ارائه شود؛ اما این تصویر همیشه واقعی از کار درنمیآید. در چنین پروژهای محدودیتهای حفاظتی جدی وجود داشت؛ برای مثال، امکان ثبت صدای افراد وجود نداشت و حتی درباره ثبت برخی اطلاعات مربوط به زندگی، چهره و مشخصات آنها نیز ملاحظاتی وجود داشت خسروشاهی ادامه داد: حتی در برخی آثار منتشرشده از سوی همین مجموعه، گاهی احساس میشود نویسنده نتوانسته فضای واقعی لبنان را منتقل کند؛ ممکن است جنگ و اتفاقات پیرامون آن در متن حضور داشته باشد، اما مواجهه با خود انسان لبنانی اتفاق نیفتاده باشد. او در پایان گفت: مهمترین ویژگی و نقطه قوت «دشواری مبارک» همین است که کتاب از توصیف صرف یک جنگ یا حادثه عبور کرده و به مواجهه با انسان لبنانی رسیده است؛ انسانی که در متن این حوادث، با صبر و روحیهای خاص، با جنایت و فقدان روبهرو میشود. انسان را در سختیها میتوان شناخت فائضه غفارحدادی، نویسنده «دشواری مبارک»، با اشاره به تفاوت میان سفر توریستی و مواجهه واقعی با مردم یک کشور گفت: یک سفر توریستی هیچوقت ظرفیت شناخت انسانِ یک کشور را ندارد؛ حتی درباره لبنان که از نظر فرهنگی و اعتقادی به ما نزدیک است. به نظرم اساساً سفر قابلیت شناسایی انسان را ندارد. او ادامه داد: انسان ذاتاً در سختیها و شداید خودش را نشان میدهد. در شرایط آسایش و آرامش، تفاوتهای انسانها چندان آشکار نیست و سبک زندگیها در بسیاری از موارد به هم نزدیک است؛ اما وقتی انسان با فقدان، رنج و دشواری مواجه میشود، ویژگیهای درونی او آشکار میشود. نویسنده «دشواری مبارک» ادامه داد: به نظرم این ویژگی، بخشی از میراث تشیع است که در وجود این انسانها دیده میشود. اگر ما هم خودمان را وارث همین میراث میدانیم، باید بتوانیم در مواجهه با سختیها، تا حدی شبیه آنها رفتار کنیم. «دشواری مبارک» در شرایطی متفاوت و در متن یک بحران شکل گرفت مرتضی قاضی، مدیر دفتر ادبیات بیداری، با اشاره به شرایط شکلگیری «دشواری مبارک» گفت: ورود به این ماجرا از ابتدا با دشواریهای زیادی همراه بود و حتی مجموعه متولی جانبازان نیز در مواجهه با تعداد بالای مجروحان با شرایطی روبهرو شده بود که پیش از آن تجربه نکرده بود. او افزود: نه کادر درمان به اندازه کافی وجود داشت و نه از نظر مسائل حفاظتی شرایط عادی بود؛ بنابراین خود پروژه نیز در فضایی کاملاً متفاوت شکل گرفت. در همان مقطع، برخی افراد دیگری که در پروژههای مشابه فعالیت میکردند نیز تجربههای نزدیک به این موضوع داشتند. مدیر دفتر ادبیات بیداری با اشاره به صحبتهای حامد خسروشاهی درباره مواجهه با انسان لبنانی گفت: در اینجا ما جنایت، سختی و مجاهدت را عیناً میبینیم؛ چشم و دست از دست رفته و انسانی را مشاهده میکنیم که در همان لحظه با این شداید مواجه شده است. وی افزود: به همین دلیل، این اثر نوعی مواجهه مستقیم با انسان در خط مقدم است. در بسیاری از آثار، فرد ابتدا وارد جنگ میشود، اتفاقی برای او رخ میدهد و بعدها مینشیند و آنچه را بر او گذشته روایت میکند؛ اما در «دشواری مبارک» ما با روایت یک بحران در همان لحظه مواجه هستیم. قاضی گفت: روایت بحران ویژگیها و مختصات خاص خودش را دارد و همین مسئله، شرایط تولید این کتاب را از بسیاری از پروژههای معمول روایتگری متفاوت میکند. او با اشاره به نخستین حضور فائضه غفارحدادی در محل اقامت جانبازان گفت: در ابتدا خود ایشان امید چندانی نداشت که در آن فضای احساسی و داغ بتواند روایت مناسبی به دست بیاورد. من از ایشان خواستم دستکم یک بار برود و شرایط را ببیند. قاضی ادامه داد: پس از نخستین حضور، وقتی برگشت، گفت «زاویه پیدا کردم، راوی پیدا کردم، مینویسم». البته در آن مقطع حتی معلوم نبود این مطالب در نهایت به کتاب تبدیل شود و یکی از گزینهها این بود که روایتها در فضای مجازی منتشر شوند. مدیر دفتر ادبیات بیداری درباره محدودیتهای موجود در مسیر ثبت این روایتها گفت: در چنین پروژهای محدودیتهای حفاظتی جدی وجود داشت؛ برای مثال، امکان ثبت صدای افراد وجود نداشت و حتی درباره ثبت برخی اطلاعات مربوط به زندگی، چهره و مشخصات آنها نیز ملاحظاتی وجود داشت. وی افزود: صدای خانوادههای حزبالله نیز مسئلهای حفاظتی محسوب میشد و نمیشد بدون ملاحظه با این اطلاعات برخورد کرد. بنابراین نویسنده در شرایطی قرار داشت که باید با وجود این محدودیتها، تصویر و روایت انسانی افراد را ثبت میکرد. قاضی درباره تأثیر محدودیت زمانی بر کیفیت اثر نیز گفت: این پرسش وجود دارد که اگر زمان بیشتری در اختیار نویسنده بود، آیا فرصت بیشتری برای پرداخت ادبی و عمیقتر کردن روایتها فراهم میشد یا نه؛ چراکه محدودیت زمانی، انتشار سریع و فشار برای ارائه نخستین روایت از این حادثه، بخشی از شرایط تولید اثر بود. این اثر اولین و تنها کتاب من است که همزمان با انجام مصاحبهها نوشته شد. من معمولاً ابتدا مصاحبهها را ضبط میکنم و بعد از پایان کار، سراغ نوشتن میروم؛ اما در این پروژه شرایط متفاوت بود قاضی در پاسخ به این پرسش که آیا «دشواری مبارک» به دلیل عجله برای انتشار نخستین روایت از این حادثه شکل گرفت، گفت: من اساساً این را نمیپذیرم که هدف ما این بوده که حتماً اولین کتاب باشیم. مسئله این بود که این پروژه، محصول یک موقعیت خاص بود و آن موقعیت را نمیشد نگه داشت. او ادامه داد: اگر امروز بخواهیم همان روایتها را دوباره ثبت کنیم، دیگر آن شرایط وجود ندارد. باید نویسنده به لبنان برود، راویان را پیدا کند، اعتماد آنها را به دست آورد و ببیند آیا حاضرند دوباره درباره آن ماجرا صحبت کنند یا نه. این فرصت، در آن مقطع وجود داشت و باید از همان موقعیت استفاده میشد. مدیر دفتر ادبیات بیداری افزود: به همین دلیل، «دشواری مبارک» را باید محصول همان موقعیت دانست؛ موقعیتی که اگر از دست میرفت، الزاماً دوباره قابل بازسازی نبود. این کتاب حین مصاحبه نوشته شد فائضه غفارحدادی، نویسنده «دشواری مبارک»، درباره چرایی انتشار این اثر در مقطع زمانی کوتاه پس از ثبت روایتها گفت: پاسخ کلیشهای این است که هدف، ثبت این ماجرا برای تاریخ بود، اما واقعیت این است که برای انتشار کتاب هیچ فشاری از سوی مجموعه وجود نداشت و خودم احساس کردم کار به پایان رسیده است. او افزود: اگر چیزی را میدانستم که با ماندن و زمان بیشتر میتوانست بهتر شود، حتماً صبر میکردم؛ اما اتفاقاً فکر میکنم اگر «دشواری مبارک» را بیشتر نگه میداشتم، ممکن بود آن را خراب کنم. شاید میخواستم قالب را تغییر بدهم یا چیزهای دیگری به آن اضافه کنم، در حالی که همین شکل مستند و مستقیم کتاب بخشی از هویت آن است. غفارحدادی با اشاره به تجربه خود در نویسندگی ادامه داد: با حدود ۱۵، ۱۶ سال تجربه نویسندگی، به این نتیجه رسیدهام که بعضی کارها واقعاً «رزق» هستند. خودت نمیدانی چطور روزیات شده، چطور نوشتهای و چطور کار پیش رفته است. «دشواری مبارک» برای من از همین جنس بود. وی گفت: بعضی کتابها نیازمند تلاش و کلنجار بسیارند و حتی پس از این همه تلاش، معلوم نیست نتیجه آنطور که باید شکل بگیرد یا نه؛ اما بعضی کتابها مانند نسیم بهاری میآیند، جاری میشوند و میروند. در چنین شرایطی، نویسنده بیشتر شبیه واسطهای است که قلم را به حرکت درمیآورد تا روایتی که باید ثبت شود، به روی کاغذ بیاید. نویسنده «دشواری مبارک» درباره شیوه نگارش کتاب نیز توضیح داد: این اثر اولین و تنها کتاب من است که همزمان با انجام مصاحبهها نوشته شد. من معمولاً ابتدا مصاحبهها را ضبط میکنم و بعد از پایان کار، سراغ نوشتن میروم؛ اما در این پروژه شرایط متفاوت بود. او ادامه داد: حتی صدای مصاحبهها را در اختیار نداشتم. مترجم صحبتهای راویان را برای من منتقل میکرد و من همزمان، هنگام صحبت کردن مترجم و با نگاه کردن به چهره راوی، روایت را روی کاغذ میآوردم. غفارحدادی افزود: ابتدا تصور میکردم بعداً باید این نوشتهها را پاکنویس کنم، اما وقتی به خانه میآمدم، میدیدم روایت تقریباً همانجا شکل گرفته است و میتوانم بر اساس همان نوشتهها، متن را تنظیم کنم. بنابراین اینطور نبود که بعدها بنشینم و روایت را از نو بسازم؛ روایت در همان لحظه و در جریان مصاحبه شکل میگرفت. «دشواری مبارک» تنها یکی از قابهای ممکن برای روایت جانبازان لبنان است فائزه طاووسی، نویسنده، با اشاره به فعالیتهای انجامشده برای ثبت روایت جانبازان لبنانی گفت: در آن مقطع مأموریت داشتیم علاوه بر ثبت روایتها، گزارشی درباره روند درمان جانبازان و نکات انتقادی مرتبط با پیگیریهای درمانی آنها در ایران تهیه کنیم. حتی مدتی این پرسش برای ما مطرح بود که چنین گزارشی قرار است به دست چه کسی برسد و در نهایت متوجه شدیم گزارش برای سردار ایزدی، حاج رمضان، ارسال شده است. او افزود: ابعاد این ماجرا بسیار گسترده است و من افسوس میخورم که تاکنون تنها یک کتاب و یک قاب از آن منتشر شده است. البته زاویه دید در «دشواری مبارک» اهمیت زیادی دارد، چراکه او ماجرا را از دریچه همسران جانبازان روایت کرده است. در کنار این تلخی، روشنایی و حس ایستادگی نیز در کتاب وجود دارد و همین حس به نویسنده هم منتقل میشود؛ اما این به معنای از بین رفتن فشار روحی ناشی از شنیدن این روایتها نیست طاووسی ادامه داد: در پروژههای دیگری که انجام دادیم، بیشتر با خود جانبازان و مردان گفتوگو داشتیم. بخشی از پرسشها نیز به مسائل درمانی و انتقادهای آنها نسبت به روند پیگیری درمان در ایران مربوط میشد. برخی از آنها از بیمارستانهایی در مشهد یا بیمارستان بقیهالله استفاده کرده بودند و در کنار مسائل درمانی، نگرانیهایی درباره آینده شغلی و معیشت خود نیز داشتند. این نویسنده با اشاره به ضرورت ثبت این روایتها در قالب ادبی گفت: اگر قرار باشد این روایتها در قالب ادبیات ارائه شوند، باید با ظرافت همراه باشند تا اثر به ادبیات سیاه یا ادبیات ضدجنگ تبدیل نشود و ابعاد انسانی و مقاومتی ماجرا نیز دیده شود. وی با اشاره به فعالیت شهیده زهرا عسگری در آن مقطع گفت: زهرا عسگری، دختر سردار داوود علیزاده، در روزهایی که من و خانم غفارحدادی در هتل با جانبازان گفتوگو میکردیم، از کودکانی که همراه خانوادههایشان به ایران آمده بودند مراقبت میکرد. او در یکی از سالنهای هتل برای این کودکان فضای بازی ایجاد کرده بود و روایتهای آنها را نیز در کانالی با عنوان «مرجوبه» ثبت میکرد. طاووسی افزود: در جلسهای در دفتر ادبیات بیداری قرار شد این روایتها در صورت امکان به شکل کتاب منتشر شود. زهرا عسگری قرار بود جزئیات بیشتری را ثبت کند، اما متأسفانه در روز سوم جنگ رمضان به شهادت رسید و فرصت پیدا نکرد قابهای بیشتری از این ماجرا ثبت کند. وی در پایان تاکید کرد: «دشواری مبارک» بهعنوان یک واکنش سریع، بهخوبی از پس ثبت این اتفاق برآمده است؛ اما انتشار یک کتاب به این معنا نیست که دیگر کسی نمیتواند به این سوژه نزدیک شود. این حادثه ابعاد و زاویههای متعددی دارد و میتوان از منظرهای مختلف، از جمله روانشناختی و اجتماعی، به سراغ آن رفت و روایتهای دیگری از آن ثبت کرد. هزینه روایت ۴۰ رنج را نباید از یاد برد الهه آخرتی، نویسنده، با اشاره به تجربه نویسنده در مواجهه با سوژه گفت: یک نویسنده وقتی وارد پروژهای میشود، مدتی از چشم آدمهایی که درباره آنها مینویسد زندگی میکند؛ اگر درباره یک شهید مینویسد، مدتی از نگاه او زندگی میکند و اگر درباره یک جانباز مینویسد، زندگی او را از زاویه دید جانباز تجربه میکند. به نظرم این یکی از نقاط قوت نویسندگی است؛ نویسنده بیشتر از آدمهای عادی زندگی میکند، چون ناچار است زندگیهای متفاوتی را تجربه کند. او درباره «دشواری مبارک» گفت: تلخی اتفاقی که در این کتاب روایت شده، قابل انکار نیست. برای من هم که برخی از این افراد را میشناختم و با آنها آشنایی داشتم، مواجهه با سرگذشتشان تلخ بود؛ بهویژه وقتی میبینی کسی که در چنین شرایطی قرار گرفته، نیازمند کسی است که به او نزدیک شود و روایتش را ثبت کند. آخرتی افزود: در کنار این تلخی، روشنایی و حس ایستادگی نیز در کتاب وجود دارد و همین حس به نویسنده هم منتقل میشود؛ اما این به معنای از بین رفتن فشار روحی ناشی از شنیدن این روایتها نیست. این نویسنده ادامه داد: تصور کنید یک نویسنده ۴۰ روایت تلخ را میشنود و هر بار خود را جای آدمهای آن روایت میگذارد؛ یکبار جای دختری که در آستانه ازدواج بوده و ناگهان با چنین حادثهای مواجه شده، یکبار جای مادری که فرزندش را از دست داده و یکبار جای جانبازی که زندگیاش بهطور کامل تغییر کرده است. وی با اشاره به یکی از روایتهای کتاب گفت: حتی وقتی روایت در نهایت به یک نقطه روشن میرسد، تلخی آنچه اتفاق افتاده از بین نمیرود؛ مانند مادری که با جانبازی مواجه میشود که چشم خود را از دست داده، اما او میگوید خوشحالم که این اتفاق برای من افتاد نه پدرم، چون اگر پدرم آسیب میدید شاید دیگر نمیتوانست به خانواده رسیدگی کند. این روایتها، حتی اگر پایانشان با امید و ایستادگی همراه باشد، در ذهن نویسنده باقی میمانند. کاش میشد بعد از شهادت سید حسن سراغ همین خانوادهها رفت و پرسید اکنون چگونهاند و این حادثه را چطور تحمل کردهاند؛ اینکه شاید در زمان جانبازی و آسیبدیدگی افراد میگفتند «فدای سر سید»، اما حالا که سید دیگر نیست، چه وضعیتی دارند آخرتی افزود: خود من هم وقتی به روزهای انفجار پیجرها فکر میکنم، در کنار درس صبر و ایستادگی که از این افراد میگیریم، نمیتوانم از تلخی جنایتی که بر زندگی آنها وارد شده عبور کنم. این احساس وقتی در ذهن نویسنده تهنشین میشود، نشان میدهد که ثبت چنین روایتهایی صرفاً یک کار فنی و ادبی نیست. او با اشاره به دشواریهای پنهان این پروژه گفت: گاهی وقتی یک اثر منتشر میشود، دیگران فقط نتیجه را میبینند و ممکن است بگویند فلان نویسنده خوششانس بوده که چنین سوژهای نصیبش شده یا حتی حسرت بخورند که چرا خودشان نتوانستهاند این روایت را ثبت کنند؛ اما بخش سخت ماجرا معمولاً دیده نمیشود. آخرتی ادامه داد: بهویژه در چنین پروژهای که به دلیل مسائل امنیتی، هر کسی امکان رفتوآمد و مصاحبه با این افراد را نداشت، طبیعی است که برخی بگویند ایکاش من هم میتوانستم این کتاب را بنویسم. اما باید دید نویسنده برای ثبت این روایتها چه هزینهای پرداخته است. وی در پایان گفت: در کنار تقدیر از نثر، محتوا و کیفیت نگارش «دشواری مبارک»، باید به نویسنده برای تحمل بار روحی شنیدن و زیستن با ۴۰ روایت تلخ نیز خدا قوت گفت؛ چراکه بخشی از هزینه این کار در متن کتاب دیده نمیشود، اما در وجود نویسنده باقی میماند. «دشواری مبارک» چیزی از مواجهه مستقیم با خانوادهها کم ندارد حسن مجیدیان، منتقد ادبی، با اشاره به اینکه روایتهای کتاب در هتل و از زبان خانوادههای آسیبدیدگان شکل گرفته است، گفت: به نظر من اگر نویسنده به لبنان میرفت و در همان محل زندگی خانوادهها با آنها گفتوگو میکرد، چیز بیشتری به «دشواری مبارک» افزوده نمیشد؛ چراکه ۴۰ زاویه دید متفاوت، همراه با جزئیات فراوان، همان فضا و موقعیت را به کتاب منتقل کردهاند. او افزود: «دشواری مبارک» به تعبیر من یک الماس تراشخورده است که چیزی به آن اضافه نمیشود. حتی نبودن عکس در کتاب نیز به نظرم انتخاب درستی است؛ چراکه عکس راویها ضرورتی نداشت و آوردن تصاویر چهرهها نیز میتوانست بر فضای اثر تأثیر بگذارد و تلخی آن را بیشتر کند. مجیدیان در ادامه با اشاره به حضور یاد و نام سید حسن نصرالله در لایههای مختلف روایتهای کتاب، اظهار کرد: اگر به مجموع روایتهای لبنانی نگاه کنیم، هرکدام از این روایتها مانند جویبارهایی هستند که به دریای سید حسن میرسند. به نظر من هر روایت لبنانی که نسبتی با سید حسن نداشته باشد، به نوعی ابتر است. این منتقد ادبی ادامه داد: در بسیاری از روایتهای «دشواری مبارک» نیز این نسبت، گاهی بهصراحت و گاهی در قالب احساس خانوادهها دیده میشود؛ همانجا که از خوشحالی خود پس از اطلاع از سالم ماندن سید حسن نصرالله در حادثه انفجار پیجرها میگویند و اینکه خدا را شکر میکردند که اتفاقی برای او نیفتاده است. جملهای که آن فرد به من گفت و تأکید کرد «شما هم امتحان میشوید»، در «دشواری مبارک» نیامده است او افزود: همان احساسی که ما در ایران داشتیم و هر زمان اتفاقی رخ میداد، میگفتیم خدا را شکر که رهبرمان هست و سایه او بالای سر ماست، در این روایتها نیز دیده میشود؛ اما در نهایت آن اتفاق ناگزیر رخ داد و شهادت سید حسن نصرالله، مصیبتی دیگر را بر این خانوادهها تحمیل کرد. مجیدیان با بیان اینکه «دشواری مبارک» در لایههای پنهان خود پرسشی درباره وضعیت خانوادهها پس از شهادت سید حسن ایجاد میکند، گفت: کاش میشد بعد از شهادت سید حسن سراغ همین خانوادهها رفت و پرسید اکنون چگونهاند و این حادثه را چطور تحمل کردهاند؛ اینکه شاید در زمان جانبازی و آسیبدیدگی افراد میگفتند «فدای سر سید»، اما حالا که سید دیگر نیست، چه وضعیتی دارند. وی ادامه داد: به نظر من فشار روانی و خراشی که شهادت سید حسن بر روح نیروهای حزبالله لبنان وارد کرد، قابل مقایسه با مواجهه آنها با حادثه انفجار پیجرها نیست. آنها توانستند با مجروحیت، از دست دادن چشم یا دست و تغییر سبک زندگی کنار بیایند و زندگی را ادامه دهند، اما پرسش این است که بعد از سید حسن چه اتفاقی برای آنها افتاد. ماهم با رهبر شهیدمان امتحان شدیم فائضه غفارحدادی، نویسنده «دشواری مبارک»، با اشاره به یکی از گفتوگوهای خود در جریان نگارش کتاب گفت: در یکی از مصاحبهها، تنها مردی که برای این کتاب با او گفتوگو کردم، درباره وابستگی شدید مردم به سید حسن نصرالله صحبت کرد و گفت که شاید خدا باید سید را از آنها میگرفت تا توحیدشان یک مرحله جلوتر برود و بتوانند بگویند تنها تکیهگاهشان خداست. او ادامه داد: همان فرد به من گفت «شما هم همین امتحان را خواهید داد». تا پیش از آن، هیچوقت نمیتوانستم نبودن رهبر را تصور کنم. همیشه این تصور را داشتم که ایشان پرچم را به دست امام زمان(عج) میرساند و ما باشیم یا نباشیم، این مسیر ادامه پیدا میکند. غفارحدادی افزود: اما آن حرف را با چنان قطعیتی به من گفت که برای نخستینبار لرزیدم و با خودم گفتم شاید ما هم با چنین امتحانی روبهرو شویم. از همان زمان تا شهادت رهبر انقلاب، این موضوع در ذهن من باقی ماند که ما هم باید در توحیدمان قویتر شویم و یاد بگیریم همچنان بتوانیم ایستادگی کنیم. او با اشاره به تأثیر این تجربه بر نگاه شخصی خود گفت: یکی از برکات این کار برای من همین بود؛ اینکه ذهنم را به این سمت برد که همانطور که آن خانوادهها پس از سید حسن نصرالله از مسیرشان نیفتادند، ما نیز باید خودمان را برای چنین آزمونی آماده کنیم. غفارحدادی در پایان گفت: این بخش از گفتوگو را در کتاب نیاوردم؛ همان جملهای که آن فرد به من گفت و تأکید کرد «شما هم امتحان میشوید»، در «دشواری مبارک» نیامده است.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰