جنگ روایتها با تاریخ شفاهی ماندگار میشود

علیرضا اشرفینسب، مدیر واحد تاریخ شفاهی دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب (حسینیه هنر)، با تأکید بر اهمیت ثبت روایتهای جنگ اخیر گفت: تاریخ شفاهی، حماسه مردم و رزمندگان را ماندگار میکند.
خبرگزاری مهر، گروه فرهنگ و ادب، زهرا اسکندری: تاریخ شفاهی در سالهای اخیر به یکی از مهمترین شیوههای ثبت و انتقال تجربههای تاریخی، بهویژه در حوزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، تبدیل شده است؛ روایتی که تنها به ثبت خاطرات افراد محدود نمیشود، بلکه میتواند بخشی از تجربه جمعی یک جامعه را برای نسلهای بعد حفظ و بازخوانی کند. اهمیت این مسئله زمانی بیشتر میشود که بدانیم بسیاری از خاطرات و روایتهای مربوط به سالهای انقلاب و دفاع مقدس در حافظه افرادی قرار دارد که با گذشت زمان، امکان از دست رفتن این گنجینههای روایی بیشتر میشود. رهبر انقلاب اسلامی نیز بارها بر ضرورت ثبت و حفظ این خاطرات تأکید کردهاند و در دیدار دستاندرکاران کنگره ملی ۶۲۰۰ شهید استان مرکزی، خاطرات پدران و مادران شهدا و همسران شهدا را همچون «جواهر قیمتی» دانستند که در صورت غفلت از دست خواهد رفت. ایشان همچنین در دیدار با دستاندرکاران ادبیات مقاومت و انقلاب اسلامی، بر اهمیت تاریخ شفاهی در تدوین آثار این حوزه تأکید کرده و نقش تدوینگران را در کنار راویان، نقشی مؤثر در شکلگیری هنرمندانه آثار دانستهاند. با این حال، تاریخ شفاهی صرفاً به معنای جمعآوری و ثبت هر خاطرهای نیست. خاطره زمانی میتواند به یک سند و روایت قابل استفاده برای جامعه تبدیل شود که از سطح تجربه فردی فراتر رفته و بتواند به فهم یک تجربه جمعی، انتقال دانش و حتی ساخت آینده کمک کند. از همین منظر، مسئله روشهای مستندسازی، کارکرد خاطرات، نسبت تاریخ شفاهی با تاریخ کلاسیک، جایگاه دانشگاهها و ضرورت توجه به این حوزه در نظام علمی و فرهنگی کشور اهمیت پیدا میکند. در همین راستا، درباره ظرفیتهای تاریخ شفاهی، الزامات ثبت و تدوین خاطرات و موانع پیش روی این حوزه با علیرضا اشرفینسب، مدیر واحد تاریخ شفاهی دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب (حسینیه هنر)، گفتگو کردیم. * بهعنوان نخستین سؤال، بفرمایید تاریخ شفاهی چیست و چه جایگاه و اهمیتی از منظر علمی و اجتماعی دارد؟ همچنین انتشارات راهیار با چه رویکردی وارد حوزه تاریخ شفاهی شد و این فعالیت را چگونه آغاز کرد؟ تاریخ شفاهی را میتوان در مقابل تاریخ مکتوب تعریف کرد؛ همانطور که از نام آن پیداست، ثبت و بیان رویدادهای تاریخی به شیوه شفاهی و در فضای گفتوگو و مصاحبه با افراد مختلف است. در این شیوه، مصاحبهکننده به سراغ مردمی میرود که در دورههای زمانی مختلف زندگی کرده و تجربه زیستهای داشتهاند. این تجربه زیسته میتواند به زندگی شخصی و اجتماعی فرد و شغل او مربوط باشد. بخشی از تاریخ شفاهی نیز به دیدهها و شنیدههای افراد درباره اتفاقاتی بازمیگردد که در زمان حیات و حضور آنها رخ داده است. روایت آنها است از دوره تاریخیای که در آن زیست کرده اند. مثلاً کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ و یا ۱۲ بهمن ۵۷. اما درباره اینکه چرا دفتر مطالعات و انتشارات راهیار به سمت تاریخ شفاهی رفت، باید به ۱۵ سال پیش برگردیم. از همان زمان، نگاه دوستان در دفتر مطالعات این بود که بخشی از سرفصلهای انقلاب اسلامی در روایتنگاری مغفول مانده است. در حوزه دفاع مقدس، به همت بسیاری از دوستان و نهادهای مختلف، کار ثبت و ضبط تاریخ شفاهی از همان سالها دنبال میشد و البته این به معنای کفایت اقدامات انجامشده نیست. همانطور که رهبر شهید نیز بر این نکته تأکید داشتند، دفاع مقدس گنجینهای است که سالها و دههها میتوان از دل آن سوژه و روایت استخراج کرد و برای امروز مورد استفاده قرار داد. با این حال، برخی سرفصلها با وجود تأثیرگذاری در روند انقلاب اسلامی، کمتر مورد توجه قرار گرفته بودند. یکی از این سرفصلها «هنر انقلاب» بود. در ماههای ابتدایی انقلاب، سرودها و تولیدات مختلف موسیقایی شکل گرفت که بعدها بارها در صداوسیما مساجد، حسینیهها و مدارس، پخش شدند و حتی امروز نیز در سالگرد پیروزی انقلاب از برخی از آنها استفاده میشود. با وجود این، کمتر کسی سراغ تاریخ شفاهی شکلگیری این جریان رفته بود؛ اینکه چه کسانی این آثار را تولید کردند، چه انگیزهای داشتند و این اتفاق چگونه در متن تحولات انقلاب شکل گرفت و چه احساساتی بر انگیخت. ما در همین راستا به سراغ برخی از موزیسینها و خوانندگان و پدیدآورندگان سرودهای انقلاب رفتیم؛ افرادی مانند آقای شاهنگیان، آقای گلریز و آقای قرهباغی که سرود «آمریکا، آمریکا، ننگ به نیرنگ تو» را اجرا کرده بودند. این موضوع در شهرهای مختلف نیز توسط دوستان پیگیری شد. حتی تاریخ شفاهی بعضی سرودهای خاطره انگیز مثل مادر برام قصه بگو، تاریخ شفاهی گروه سرود آباده را انجام دادیم. سرفصل دیگری که دنبال کردیم، فعالیت معلمان پرورشی و معلمان نهضت سوادآموزی بود. اگر به دهه ۶۰ و سالهای ابتدایی انقلاب و دفاع مقدس برگردیم، میبینیم که فضای مدارس و مساجد تحت تأثیر اتفاقات آن دوره، بهویژه دفاع مقدس، سرشار از جنبوجوش بود. معلمان پرورشی گروههای سرود و تئاتر تشکیل میدادند، زمینه اعزام دانشآموزان به جبهه را فراهم میکردند و در کنار آن، با شبهات و انحرافات فکریای که در مدارس ایجاد میشد نیز مواجه بودند و یکی از ستونهای فعالیت اجتماعی در منطقه خود بودند. در آن دوره، گروههای مختلفی همچون منافقین، در مدارس نیرو جذب میکردند و در چنین شرایطی نقش معلمان پرورشی در جلوگیری از انحراف فکری نوجوانان و مقابله با جذب آنها به این جریانها بسیار پررنگ بود. از سوی دیگر، برای اعزام نیرو به جبهه و پشتیبانی از جنگ نیز فعالیتهای گستردهای شکل میگرفت. میتوان گفت در کنار حرکت سخت دفاع مقدس، یک حرکت نرم و فرهنگی نیز توسط بانوان در پشتیبانی جنگ و دیگر اقشار مردم در مدارس، مساجد و حسینیهها شکل گرفته بود. در همین زمینه، فعالیت معلمان نهضت سوادآموزی نیز اهمیت زیادی داشت. اگر بخواهیم با ساختارهای رسمی به آن دوره نگاه کنیم، این سؤال مطرح میشود که با وجود آموزش و پرورش، چرا در اواخر دهه ۵۰ نهادی مانند نهضت سوادآموزی به فرمان حضرت امام تشکیل شد؟ پاسخ را باید در نیازهای آن دوره و لبیک جوانانی جستوجو کرد که به این فرمان پاسخ دادند. در روایتهای آن دوره، نمونههای متعددی از زنانی داریم که با وجود دشواریهای خانوادگی و شرایط سخت آن زمان، حاضر شدند برای فعالیت در نهضت سوادآموزی به مناطق بسیار دور از محل زندگی خود بروند؛ گاهی ۲۰۰ یا ۳۰۰ کیلومتر دورتر از خانه، در شرایطی که جاده مناسب، آب، برق، گاز و حتی تلفن وجود نداشت. در فصل زمستان نیز گاهی به دلیل برف و باران، ۱۰، ۱۵ یا حتی یک ماه امکان تردد خودروها در برخی مناطق وجود نداشت. با این حال، این زنان به فرمان حضرت امام لبیک گفتند و به این مناطق رفتند. از سوی دیگر، حمله به ساختمان صداوسیما یکی از اتفاقات مهم جنگ ۱۲روزه بود. حماسهای که خانم سحر امامی در آن مقطع رقم زد نیز بازتاب گستردهای در رسانههای داخلی و خارجی داشت. ما تلاش کردیم به سراغ افرادی برویم که در آن ساختمان حضور داشتند و روایت آنها از آن لحظات را ثبت کنیم این افراد صرفاً الفبا آموزش نمیدادند. در بسیاری از موارد، احکام را نیز آموزش میدادند، درباره مسائل مرتبط با انقلاب و شبهات موجود توضیح میدادند و در زمان جنگ، درباره نیاز جبههها به کمک و پشتیبانی با مردم صحبت میکردند. حتی در برخی روستاها، نقش اجتماعی گستردهتری داشتند و مردم برای حل مسائل و اختلافات خود به آنها مراجعه میکردند. در واقع، این افراد در بسیاری از این مناطق، نمایندگان فرهنگی انقلاب اسلامی بودند. با وجود این حجم از فعالیت و خدمات، کسی به شکل جدی سراغ ثبت و ضبط خاطرات این افراد نرفته بود. ما به همین دلیل، ثبت خاطرات معلمان پرورشی و معلمان نهضت سوادآموزی را دنبال کردیم و این مسیر حدود ۱۵ سال است که ادامه دارد. البته در این مدت، سرفصلهای دیگری نیز مورد توجه قرار گرفت؛ از جمله جهاد سازندگی که خود یکی از بازوهای مهم انقلاب اسلامی در عرصههای مختلف بود و خدمات گستردهای را در دورترین مناطق کشور ارائه کرد؛ از رساندن آب، برق و گاز گرفته تا ساخت جاده، مدرسه و حمام. پشتیبانی فنی و مهندسی آنها در جنگ هم که جای خود داشت. با این حال، روایت فعالیتهای این افراد نیز کمتر ثبت و ضبط شده بود. بنابراین، ورود ما به تاریخ شفاهی از این زاویه شکل گرفت؛ یعنی تلاش برای ثبت روایتهایی از انقلاب اسلامی که کمتر دیده و شنیده شده بودند. البته یک وجه تمایز مهم دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی و انتشارات راهیار در این زمینه این بود که برای ثبت تاریخ، صرفاً به سراغ نخبگان نرفتیم، بلکه مردم را به عنوان راویان اصلی مورد توجه قرار دادیم. این نگاه برگرفته از همان پیامی است که حضرت امام در سال ۱۳۶۷ درباره ضرورت ثبت تاریخ انقلاب خطاب به سید حمید روحانی مطرح کردند و بر این نکته تأکید داشتند که همانطور که انقلاب بر دوش مردم و به تعبیر ایشان «پابرهنگان» شکل گرفته، روایت آن نیز باید از سوی همین مردم ثبت و بیان شود؛ چراکه اگر روایت انقلاب به دست کسانی بیفتد که وابستگی فکری به شرق و غرب دارند، ممکن است آن را متناسب با خواستههای خود روایت کنند. بر همین اساس، ما به سراغ مردمی رفتیم که در متن انقلاب حضور داشتند؛ همانهایی که در راهپیماییها با وجود همه سختیها شرکت کردند، هزینه دادند و پای انقلاب ایستادند. برای نمونه، در موضوع پشتیبانی از جنگ، یکی از سوژههایی که دنبال کردیم، بانویی به نام «خیرالنسا» بود که در روستایی در فاصلهای بیش از هزار کیلومتر از خط مقدم زندگی میکرد. او هفت، هشت سال تنور خانهاش را روشن نگه داشت، روستا را همراه کرد و مردم را برای پشتیبانی از جبهه پای کار آورد؛ در حالی که سواد چندانی نداشت. نمونههایی از این دست در شهرهای مختلف وجود داشت و بچهها به سراغ چنین سوژههایی رفتند. اینها افرادی بودند که شاید اگر ما سراغشان نمیرفتیم، هیچکس به آنها به چشم «سوژه» نگاه نمیکرد تا بگوید تجربه و روایت شما ارزش ثبت شدن دارد. حتی در برخی موارد، ما نخستین کسانی بودیم که با این افراد گفتوگو کردیم و متأسفانه درباره برخی از آنها، شاید آخرین افرادی بودیم که توانستیم خاطراتشان را ثبت کنیم؛ چراکه بعد از مدتی از دنیا رفتند. خوشبختانه این سرفصل مورد توجه رهبر شهید نیز قرار گرفت. برای نمونه، در حوزه پشتیبانی جنگ، کتاب «حوض خون» روایت زنان رختشورخانه بیمارستان اندیمشک مورد تقریظ رهبری قرار گرفت. آقای شهید در بخشی از متن خود میفرمایند«آنچه در این کتاب آمده بخش ناشناخته و ناگفتهئی از ماجرای عظیم دفاع مقدس است.» و یا از بانو خیرالنسا صدخروی که ما کتاب خیر النساء را برای ایشان تولید کردیم، در کنگره سرداران شهید نیشابور و سبزوار به نیکی یاد کردند. اینها نمونههایی از همان روایتهای مردمی و کمتر دیدهشدهای هستند که تلاش کردیم آنها را پیش از آنکه از دست بروند، ثبت و ماندگار کنیم. * با توجه به اینکه رهبر شهید انقلاب بارها بر اهمیت ثبت و تدوین تاریخ شفاهی تأکید کردهاند و بهویژه بر ثبت خاطرات افرادی که در بزنگاههای تاریخی حضور داشتهاند تأکید داشتند، دو جنگ اخیر، یعنی جنگ ۱۲روزه و جنگ رمضان، خودشان بهسرعت در حال تبدیل شدن به بخشی از تاریخ معاصر هستند. انتشارات راهیار برای ثبت تاریخ شفاهی این دو جنگ چه برنامهای دارد؟ آیا از همین حالا جمعآوری و ثبت روایتهای دستاول را آغاز کردهاید و قرار است این روایتها در چه قالبی به مخاطب ارائه شوند؟ با توجه به اینکه جنگ اخیر را میتوان تا حدی جنگ روایتها نیز دانست و با توجه به تأکیدی که رهبر شهید بر ثبت و ضبط تاریخ شفاهی داشتند، باید بگویم که الحمدلله در حال حاضر مجموعهها و نهادهای مختلفی مشغول ثبت و ضبط حماسهای هستند که از سوی رزمندگان و مردم رقم خورده است. دفتر مطالعات در این دو جنگ، روی برخی سرفصلهای مشخص تمرکز کرده است. البته بخشی از این فعالیتها به عقبهای بازمیگردد که از ماجرای هفتم اکتبر آغاز شد. در این مدت، نزدیک به دو سال شاهد نبرد مردم مظلوم فلسطین و لبنان با رژیم صهیونیستی بودیم و در همین دوره، در داخل کشور نیز اتفاقات مختلفی در زمینه حمایت و پشتیبانی از مردم غزه و لبنان رقم خورد. در همین راستا، یکی از کارهایی که زودتر از جنگ ۱۲روزه آغاز شد، کتاب «آرایش جنگی» بود. در این پروژه، بچهها طی حدود ۴۰۰ ساعت مصاحبه با افراد مختلف در هشت استان، تلاش کردند روایت پشتیبانی مردم ایران از مردم مظلوم غزه و لبنان را ثبت کنند. در این روایتها، نمونههای مختلفی از همراهی مردم دیده میشود؛ از فعالیتهای هنری که درآمد حاصل از آن برای مردم غزه و لبنان اختصاص پیدا کرده تا افرادی که از بخشی از داراییها و طلا و زیورآلات خود برای کمک به این جبهه گذشتند. پس از آن، در جنگ ۱۲روزه نیز رویکرد ما همچنان تمرکز بر روایت مردم بود. در این زمینه، سراغ افرادی رفتیم که در مساجد، حسینیهها و حتی خانههای خود برای پشتیبانی از رزمندگان فعالیت میکردند. برخی غذا تهیه و برای نیروهایی که در محل خدمت بودند ارسال میکردند و برخی دیگر در زمینههای هنری و فرهنگی فعال بودند. باید به نسل جدید یادآوری کنیم که برای ثبت یک روایت، همیشه نیاز به امکانات حرفهای و حضور یک خبرنگار یا مستندساز نیست. گاهی یک تلفن همراه، چند خط توضیح و یک تصویر میتواند بخشی از یک تجربه تاریخی را ثبت کند بخشی از این فعالیتها نیز جنبه تبیینی و ترویجی داشت؛ برای مثال، درباره چرایی درگیری ایران با آمریکا و نظام استکبار، سابقه این تقابل از دوران انقلاب اسلامی و حتی پیش از آن، و پاسخ به پرسشها و شبهاتی که ممکن بود در مدارس و میان نوجوانان شکل بگیرد. روایت این فعالیتها نیز در قالب کتابی در دست نگارش است. یکی دیگر از موضوعاتی که در جنگ ۱۲روزه دنبال کردیم، ماجرای تخلیه یکی از شیرخوارگاههای تهران پس از بمباران در نزدیکی آن بود. تعدادی از خانوادهها، کودکانی را که از آن محل تخلیه شده بودند، برای مدتی در خانههای خود پذیرفتند و میزبان آنها شدند. روایت این خانوادهها نیز ثبت شده و در قالب یک کتاب در حال انتشار است و جلد دوم آن نیز ناظر به جنگ رمضان در حال نگارش است. از سوی دیگر، حمله به ساختمان صداوسیما یکی از اتفاقات مهم جنگ ۱۲روزه بود. حماسهای که خانم سحر امامی در آن مقطع رقم زد نیز بازتاب گستردهای در رسانههای داخلی و خارجی داشت. ما تلاش کردیم به سراغ افرادی برویم که در زمان بمباران در ساختمان حضور داشتند و روایت آنها از آن لحظات را ثبت کنیم. این روایتها در کتاب «ساختمان شیشهای» به سرانجام رسیده و انشاءالله بهزودی رونمایی خواهد شد. «قطعه ۴۲» نیز یکی دیگر از پروژههای ماست که به اتفاقات جنگ ۱۲روزه مربوط میشود. این قطعه در آن دوره محل رفتوآمد خانوادهها و پیکر شهدایی بود که برای کفن و دفن منتقل میشدند. در همین جریان، گروهی از بانوان در زمینه غسل و دیگر امور مربوط به شهدا و همچنین دلداری و همراهی با خانوادههای شهدا و جانبازان فعالیت کردند. روایت این زنان نیز در کتاب «قطعه ۴۲» ثبت شده است. این کتاب به پایان رسیده، اما هنوز منتشر نشده است. در کنار این موارد، درباره مراسم تشییع رهبر شهید نیز یک پروژه مردمنگاری در دست انجام داریم. تعدادی از روایتنویسان و مردمنگاران ما در سه شهری که مراسم تشییع در آنها برگزار شد، در متن این رویداد حضور پیدا کردند و دیده ها و شنیده های خود را ثبت کردهاند. این پروژه تقریباً در مراحل نهایی قرار دارد و امیدواریم بهزودی در قالب کتاب منتشر شود. موضوع دیگری که دنبال میکنیم، ثبت روایت حضور مردم در تجمعات است؛ موضوعی که بارها مورد توجه رهبری قرار گرفته و ایشان در پیامهای مختلف، از این حضور مردم یاد کردهاند. اینکه بیش از ۱۸۰ شب، با وجود مشکلات مختلف و مسائل اقتصادی، مردم همچنان پای کار میآیند، خود یک اتفاق قابل توجه است. در این تجمعات، مردم علاوه بر حضور، خلاقیتهای مختلفی از خود نشان دادهاند؛ از فعالیتهای هنری و فرهنگی و نگهداشتن پرچم گرفته تا برگزاری جشن ازدواج و اهدای طلا برای کمک به رزمندگان. ثبت و ضبط این تجربهها نیز در حال انجام است و دوستان مشغول مصاحبه با افراد مختلف هستند تا این روایتها نیز در قالب یک کتاب به سرانجام برسد. تلاش ما این است که در کنار روایت اتفاقات بزرگ جنگ، آنچه را مردم در متن این حوادث انجام دادهاند نیز ثبت کنیم؛ چراکه بخش مهمی از تاریخ این جنگها، در همین تجربههای مردمی و کمتر دیدهشده شکل گرفته است. * با گسترش شبکههای اجتماعی و امکان ثبت فوری صدا، تصویر و تجربه افراد، آیا مفهوم تاریخ شفاهی در حال تغییر است؟ یا هنوز مصاحبه عمیق و هدایتشده جایگاه متفاوتی دارد؟ مطمئناً اگر نسبت به فضای فناوری و دستاوردهای آن نگاه درستی داشته باشیم، میتوانیم از این ظرفیت برای ثبت و توسعه روایتهای تاریخی استفاده کنیم. واقعیت این است که یک متخصص، نویسنده یا پژوهشگر، زمان و امکانات محدودی در اختیار دارد. چند سال عمر و فرصت دارد و طبیعتاً نمیتواند همه سوژهها را رصد کند، به نقاط مختلف برود و درباره همه اتفاقات مصاحبه انجام دهد. اگر یک نویسنده بتواند در طول فعالیت خود ۲۰۰ کتاب تولید کند، باز هم نمیتوان انتظار داشت که تمام حماسهها، اتفاقات، روایتها و صحنههای جذاب فرهنگی، هنری و اجتماعی کشور در این آثار ثبت شود. بنابراین، فناوری میتواند بخشی از این خلأ را جبران کند. امروز هر فردی میتواند در محله، مدرسه یا دانشگاه خود، بدون اینکه لزوماً یک گروه حرفهای رسانهای یا نویسنده در آنجا حضور داشته باشد، یک اتفاق را ثبت کند. برای مثال، در جریان یک مراسم یا یک رویداد مهم، اگر چند بانوی یک محله فعالیتی را انجام میدهند، فردی میتواند با تلفن همراه خود از این اتفاق تصویری تهیه کند، روایت کوتاهی از آن بنویسد، برای آن کپشن آماده کند و در فضای مجازی یا رسانههای محلی منتشر کند. این کار میتواند مانع از حذف بخشهایی از هویت تاریخی ما شود؛ بهویژه درباره این ایام و رویدادهای مهمی که در مقاطع خاص شکل میگیرند و بخشی از حافظه تاریخی ایران اسلامی را تشکیل میدهند. ممکن است این اتفاق در مقیاس یک محله رخ دهد و هیچ رسانهای نیز برای پوشش آن حضور نداشته باشد، اما اگر همان مردم بتوانند آن را ثبت و منتشر کنند، روایت آن اتفاق باقی خواهد ماند. بنابراین، میتوان گفت فناوری این ظرفیت را دارد که به عمومیسازی تاریخ شفاهی کمک کند؛ به شرط آنکه درست از این امکان استفاده کنیم و ضرورت ثبت این روایتها را برای نسل جدید توضیح دهیم. باید به نسل جدید یادآوری کنیم که برای ثبت یک روایت، همیشه نیاز به امکانات حرفهای و حضور یک خبرنگار یا مستندساز نیست. گاهی یک تلفن همراه، چند خط توضیح و یک تصویر میتواند بخشی از یک تجربه تاریخی را ثبت کند. میتوان از نوجوانان و جوانان خواست که اتفاقات مهم اطراف خود را، پیش از آنکه از دست بروند، ثبت و در کانال شخصی، مدرسه، دانشگاه یا دیگر بسترهای اجتماعی و رسانهای منتشر کنند. اگر این فرهنگ شکل بگیرد، تاریخ شفاهی از یک فعالیت تخصصی و محدود به پژوهشگران، به یک جریان عمومی تبدیل میشود و فناوری میتواند در این مسیر نقش مهمی در حفظ و ماندگاری روایتهای مردم داشته باشد.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰